فريد الدين العطار النيسابوري
مقدمه 17
ديوان عطار ( فارسى )
اى روى تو شمع پردهء راز 337 اى شيوهء تو كرشمه و ناز 338 ذرهاى دوستى آن دمساز 339 جانا ز مشك زلف دلم چون جگر مسوز 339 عمر رفت و تو منى دارى هنوز 340 س چند جويى در جهان يارى ز كس 341 آفتاب عاشقان روى تو بس 342 در عشق روى او ز حدوث و قدم مپرس 342 ش دوش آمد و گفت از آن ما باش 343 اى دل اگر عاشقى در پى دلدار باش 344 غيرت آمد بر دلم زد دور باش 345 گر مرد رهى ز رهروان باش 346 در عشق تو من توام تو من باش 347 منم اندر قلندرى شده فاش 348 دستم نرسد بزلف چون شستش 349 بيچاره دلم كه نرگس مستش 349 اگر دلم ببرد يار دلبرى رسدش 350 آنكه سر دارد كلاهت نرسدش 351 عشق آن باشد كه غايت نبودش 352 عاشقى نه دل نه دين مىبايدش 353 چو در بستهست درج ناپديدش 354 بنمود رخ از پرده دل گشت گرفتارش 354 اى پير مناجاتى رختت بقلندر كش 355 دركش سر زلف دلستانش 356 هر مرد كه نيست امتحانش 357 اى ز عشقت اين دل ديوانه خوش 358 مىشد سر زلف در زمين كش 358 آخر اى صوفى مرقعپوش 359 ترسا بچهء شكرلبم دوش 360 مست شدم تا بخرابات دوش 361 دلى كامد ز عشق دوست در جوش 361 اى دل ز جفاى يارمنديش 362 دلا در سر عشق از سر مينديش 362 هر كه هست اندر پى به بود خويش 363 اى از همه بيش و از همه پيش 364 هر روز كه جلوه مىكند رويش 365 غ ز دست رقت مرا بىتو روزگار دريغ 365 ق اى لب تو نگين خاتم عشق 366 خاصگان محرم سلطان عشق 367 هر كه دايم نيست ناپرواى عشق 367 عقل كجا پى برد شيوهء سوداى عشق 368 گ اى عشق تو با وجود همتنگ 369 ل اى عقل گرفته از رخت فال 370 صورت نبندد اى صنم بىزلف تو آرام دل 371 زهى در كوى عشقت مسكن دل 372 اى زلف تو شبى خوش وانگه بروز حاصل 373 دوش زنگى دلم آن ترك چگل 373 م عشق جانى داد و بستد و السلام 374 صبح رخ از پرده نمود اى غلام 375 گشت جهان همچو نگار اى غلام 375 خورد بر شب صبحدم شام اى غلام 376 صبح برافراخت علم اى غلام 377 صبح برانداخت نقاب اى غلام 378 عاشق لعل شكربار توام 378 شيفتهء حلقهء گوش توام 379 خط مكش در وفا كزان توام 380 فتنهء زلف دلرباى توام 380 در خطت تا دل بجان دربستهام 381 تا ديدهام رخ تو كم جان گرفتهام 381 از مى عشق تو مست افتادهام 383 كار بر خود سخت مشكل كردهام 383 من شراب از ساغر جان خوردهام 384 بىدلى و بىقرارى ماندهام 385 بيشتر عمر چنان بودهام 386 روى تو در حسن چنان ديدهام 386 از بس كه روز و شب غم بر غم كشيدهام 387 اى برده به آب روى آبم 388 نه ز وصل تو نشان مىيابم 388 از عشق تو من بدير بنشستم 389